نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای دوست برایِ دل، بَراتی بفرست در ظلمتِ غم، آبِ حیاتی بفرست خواهی که خدا بر تو فرستد صلوات بر احمد و آلش صلواتی بفرست **** ای مفتخر خدای زِ خَلقِ جمالِ تو دیده خدا کمالِ خودش در کمالِ تو تو لایقِ صفاتِ خدایی بدونِ شک از این صفات هرچه که داری حلالِ تو تو اشرفِ تمامیِ خَلقِ دو عالَمی ای بهترین خلیفهیِ حق، خوش به حالِ تو آنقدر شأن و مرتبهات اَفضَل است که زهرا، علی، حسن و حسیناند، آلِ تو حالا که مِهر و عشقِ تو گشته است مالِ من جان و دل و تمامیِ هستیم مالِ تو ما بعدِ خانوادهیِ تو اهلِ دل شدیم با اَشهَدِ اذانِ فصیحِ بلالِ تو اینسان طوافِ سنگِ حَجَر میشود قبول وقتی طواف میکند او دورِ خالِ تو من بندهیِ بزرگی و آقاییِ توام من مرغِ رویِ گنبدِ خَضرائیِ توام ***** از جلوهیِ رُخَت جَلَوات آفریده شد از بذل و بخششت برکات آفریده شد لَعلِ لبِ تو مثلِ شکر بود، یا نبی با خندهیِ تو، شاخه نبات آفریده شد نامِ تو را نوشت خدا تویِ دفترش نامت دلیل شد، صلوات آفریده شد وقتی دَمیده شد دَمِ تو، مُرده زنده شد اینگونه بود آبِ حیات آفریده شد تو مقتدا شدی و پس از اقتدا به تو ذکر و دعا و صوم و صَلاة آفریده شد دنیا اسیرِ ظلمت و ظلم و عِناد بود تو آمدی و راهِ نجات آفریده شد از خُلق و خویِ تو که نشان از خدای داشت زیباترین کمال و صفات آفریده شد ایمن شد از عذابِ جهنم، مُریدِ تو از برگِ تو، برگِ بَرات آفریده شد لطفِ تو بود، محضرِ قرآن نشستهایم ما هم کنارِ بوذر و سلمان نشستهایم ***** تو آفریده گشتی و انسان درست شد حور و پری، فرشته و غِلمان درست شد عرشِ خدا زِ نورِ رُخَت خَلق گشت و بعد با قطرههایِ اشکِ تو باران درست شد یا حضرتِ رسول، خدا عاشقِ تو بود چونکه به عشقِ رویِ تو قرآن درست شد تو از خدایی و همهیِ ما زِ خاکِ تو چون از گِلِ شما، گِلِ سلمان درست شد با اخمِ تو جهنم و آتش، عذاب و قبر با یک دَمِ تو جنت و رضوان درست شد چون نورِ حیدر از تو و نورِ تو از خداست با حُبِ مرتضیٰست که ایمان درست شد یک عده دورِ سفرهیِ حیدر نشسته و اینگونه شد که سفرهیِ احسان درست شد (ما عاشقِ توایم که مجنونِ حیدریم این عشق را به جانِ تو مدیونِ مادریم)۲ ***** هرآنچه خَلق کرده خدا، نوکرِ تواند نوح و خلیل و خِضر گدایِ دَرِ تواند خَلقِ خدا که عبد و مسلمانِ تو شدند مدیونِ بخشش و کَرَمِ همسرِ تواند آدم به بعد، هرکه به پیغمبری رسید فردایِ حَشر، پشتِ سَرِ حیدرِ تواند حتیٰ شفیعها همگی روزِ رستخیز چشم انتظار آمدنِ دخترِ تواند آنجا برایِ اینکه شفاعت شوند همه مدیونِ دستِ ساقیِ آبآورِ تواند صدها هزار حوری و غِلمان نشستهاند مبهوت و ماتِ رویِ علیاکبرِ تواند نامِ رقیهیِ تو گره باز میکند عالَم همه گدایِ علیاصغرِ تواند عَلامهها، مراجعِ تقلید از اَزَل شاگردهایِ مدرسهیِ جعفرِ تواند (شکرِ خدا که این دلِ ما حیدری شده شکرِ خدا که مذهبِ ما جعفری شده)۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد