نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

انگار نه انگاری عزادار بودی خانم انگار نه انگاری که غمخوار بودی خانم خیلی گرفتار بودی ماه شب تار بودی خانم فضه برات بمیره که افتاده بودی بین در و دیوار ناله شدی، آب شدی، وقتی که رفت تو سینهات مسمار ناله شدم، آه شدم، کاش نمیدیدمت شما رو اینطور کشتی منو تا پشت در دادی بهم یه چیزی زیر چادر یا زهرا تا گفتی آه فضه دوید، گریهام گرفت قدم خمید آه از هجوم، آه از حدید، شکر خدا حیدر ندید یا زهرا انگار نه انگاری که میسخوت پهلوت خانم انگار نه انگاری که افتاد در روت خانم شکسته شد رو ابروت، ضربه بد خورد بازوت خانم در که شکست کسی نگفت فاطمه بار شیشه داره فضه براش بمیره که هنوزم اون چشماش به راه باباش علی داره یه گوشهای برای محسن میسازه گهواره دلم گرفت دم غروب میگفت یعنی فاطمه دوستش داره یاس علی خوردی نظر بغض علی شد دردسر ریختن سرت هر چهل نفر ای وای امان از میخ در واویلتا (۴) انگار نه انگاری که کوثر بودی خانم انگار نه انگاری که اطهر بودی خانم تو خونه مادر بودی، مونس حیدر بودی خانم یه شب حسین میگفت بهم فضه ببین بابامو پیرش کردن اشک میریخت گریه میکرد میگفت که از زندگی سیرش کردن از حسنت نمیشه گفت میترسه از سایهاش هم این چند روزه نیمه شبا یه گوشهای نمیدونم از چی داره میسوزه تو کوچهها چی دید حسن که هی تو خواب میگه نزن میگه شبا هی با محن، ای کاش بلند بود قد من آه یا حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد