از هوش رفته ای چقدر گریه میکنی

از هوش رفته ای چقدر گریه میکنی

[ حاج حسین سازور ]
از هوش رفته‌ای چقدر گریه می‌كنی
از لحظه‌ای كه رفته پدر گریه می‌كنی 

 داغ پدر مگر كه برای تو بس نبود 
حالا برای داغ پسر گریه می‌كنی 

 میخ گداخته جگرت را درید و سوخت 
می‌سوزی و به سوز جگر گریه می‌كنی 

 این چوب نیم‌سوخته آیینۀ دق است 
تا می‌كنی نگاه به در گریه می‌كنی 

این استخوان در گلو راه گریه بست 
اما تو جای هر دو نفر گریه می‌كنی 

افتاده‌ام به پای تو مانند اشك تو 
من آب می‌شوم تو اگر گریه می‌كنی 

از فرط درد خنده و گریه یكی شده
لبخند می‌زنی، به نظر گریه می‌كنی 

هركس بیاید از پی احوالپرسی‌ات 
پرسد چه حال چه خبر، گریه می‌كنی 

دستی شكسته اشك مرا پاک می‌کند 
دستی گرفته به كمر گریه می‌كنی 

بیت الحزَن كه می‌روی از خانه، هرقدم 
كوچه به كوچه بین گذر گریه می‌کنی 

 همسایه‌ها برای تو پیغام داده‌اند 
بس كن تو فاطمه چقدر گریه می‌كنی

پربازدید‌ترین‌های واحد فاطمیه(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های فاطمیه(فاطمیه)

محبوب ترین‌های حاج حسین سازور

نظرات