نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ابن الحسن، مولای من، صاحبفن مدد قاسم، مدد قاسم عشق عمو، خصم عدو، حسنی خو مدد قاسم، مدد قاسم بیزره در دل لشکر شدی پیدا نوجوونی ولی داری دل دریا هَل مِن مبارز رو مثل حسن گفتی وسط معرکه محشر شده بر پا هُوَ قاسم هُوَ قاسم شفق الرعده خون به پا کرده چه هیاهویی تو سپاه عمر سعده هیبتش فولاد میزنه فریاد وسط میدون سرِ ازرق رو زمین افتاد مددی قاسم، مددی قاسم... ابن الکرم، سایهسرم، ماه حرم مدد قاسم، مدد قاسم شیر جدل، وارثِ یَل، انت وطن مدد قاسم، مدد قاسم یادگار حسن گشته قیامت ساز مست شمشیرشن فرمانده و سرباز از بنیهاشمِ خیلی جگر داره بیزره اومده و بیحریفه باز هُوَ قاسم هُوَ قاسم وسط حجمه رو لبش نغمه انا ابن الحسن میخونه پسر نجمه یلِ بیباکه، شَهِ افلاکه داره خونِ حسن تو رگهاش پس خطرناکه مددی قاسم، مددی قاسم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد