
ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد با غمت گاهی نباید ساخت باید گریه کرد امتحان کردم ببینم سنگ میفهمد تورا از تو گفتم با دلم کوتاه آمد گریه کرد ای که از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد مادرم نذر تورا هر وقت هم زد گریه کرد با تمام این اسیران فرق داری قصه چیست هر کسی آمد به احوالت بخندد گریه کرد از سر ایمان به داغت گاه میگویم یه خویش شاید آن شب زجر هم وقتی تورا زد گریه کرد وقت غسلت هم به زخم تو نمک پاشیده شد آن زن غساله هم اشکش درآمد گریه کرد