نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست و از این پیر جوان مُرده کمانی تر نیست در کنار تواَم و باز به خود میگویم نه حسین، این تن پیچیده ز خون اکبر نیست دست و پایی بزن آهی بکش ای رفته ز هوش غیر خونابِ جگر ناله در این حنجر نیست هر کجا دست کشیدم ز تنت گشت جدا بند بندت همه پاشیده ز یک پیکر نیست دیدنی گشته اگر دست و سر سینه تو دیدنی تر زمن و خنده آن لشگر نیست استخوانهای تو و پشت پدر هر دو شکست باز هم شکر،کنار من و تو، مادر نیست شاعر: حسن لطفی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد