چشم وقتی آرزوی اشک نم نم میکند

چشم وقتی آرزوی اشک نم نم میکند

[ مهدی رسولی ]
چشم وقتی آرزوی اشک نم نم میکند
می‌رود اول بساطش را فراهم میکند

می‌رود اول سراغ روضه ای جانسوز و بعد
از دل خود التماس یک جهان غم میکند

می‌نشیند گوشه ای زانوی غم می‌گیرد و
صحبت از هرچیز غیر از اشک را کم میکند

روضه بسیار است اما چشم تارم روضه ی
پیرمردی با دل خون را مقدم میکند

روضه میخواند ز قبر بی چراغ و زائرش
آرزوی سنگ قبر و صحن و پرچم میکند

میکشد طرحی شبیه گنبد شاه نجف
گنبد و گلدسته ای زیبا مجسم میکند

آتش افتاده بجان در دوباره شعله اش
صحنه را در پیش چشم خلق مبهم میکند

سن بالا پابرهنه در پی مرکب یقین
قامت یک پیرمرد زار را خم میکند

باز دستی در طناب و باز هم زخم زبان
یادی از دست کبود عمه اش هم میکند

لقمه نانی نیست اینجا ضعف دارم عمه جان
گشنگی حال مرا بدجور درهم میکند

قافله دیگر زهم پاشیده شد اما سنان
باز با شلاق و با سیلی منظم میکند

حرف یک طفل سه ساله آمد و بی اختیار
باز قلب عاشقم یاد محرم میکند

روضه را از داغ تو کرب و بلایش میکنم
حق بی بی را شب سوم ادایش میکنم

***

پربازدید‌ترین‌های واحد مهدی رسولی امام صادق (ع)(شهادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های واحد امام صادق (ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امام صادق (ع)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های مهدی رسولی

نظرات