
همه خوابند فقط چند نفر بیدارند چند تن جای همه دلهره و غم دارند داغ سنگین که شود پیر شدن هم دارد خانه بیفاطمه دلگیر شدن هم دارد هر که یک گوشه از این خانه عزادار شدهست جایجایِ حرم فاطمه گلدار شدهست خانه از بوی گُلِ یاس معطر مانده روی دستاس رَدِ پنجهی مادر مانده سرخ شد پلک علی بس که جراحت میدید آسمان سوخت دلش وقت غروبِ خورشید آب میریخت، ولی آب دگرگون میشد نه فقط آب، دو تا چشمِ علی خون میشد داغ صدّیقه به اندازهی کافی سخت است وای بر بازوی او رَدِّ غلافی سخت است حق تعالی جلوی چشم جهان پرده کشید تا علی دست به بازوی وَرَم کرده کشید دست از غسل کشید و ولیالله نشست همه دیدند قدِ حیدرِ کرّار شکست سر به دیوار زد و ناله زد از عمقِ وجود فاطمه کاش علی ثانیهای زنده نبود داشت کلِّ بدنِ شیر خدا میلرزید پیکر فاطمه را بین کفن میپیچید داغها را به دلش ریخت و مَسکوت گذاشت بدنی ناحله را داخل تابوت گذاشت بچّههایی که از این داغ سراسر دردند آستین بین دهان گریه فقط میکردند بدنش را چه غریبانه زِ خانه بردند طبق فرمودهی صدّیقه شبانه بردند