نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کسی که در سوزانده دلش را غریبه ریخت بر هم منزلش را بیا ای دل برای گریه امشب بخوانیم اعتراف قاتل را معاویه نبودی چه خبر بود سر بیعت حکومت در خطر بود از اینسو کوه هیزم جمع میسوخت از آن سو فاطمه در پشت در بود ارازل این شرایط را که دیدند به سمت خانهی حیدر دویدند نصیحت کردن زهرا به هم خورد میان صحبتش هو میکشیدند نفس میزد صدایش را شنیدم علی را در احد یکبار دیدم هزاران کینه در دل داشتم من زدم با پا به در نعره کشیدم غرور چشم حیدر را شکستم چنان محکم زدم در را شکستم در خانه ز لولا تا جدا شد زدم پهلوی کوثر را شکستم در افتاد و زمین افتاد زهرا علی میزد فقط فریاد زهرا همینکه ناله زد فضّه خذینی همه گفتند که جان داد زهرا یکی آتش به کلّ باغ میزد یکی بر قلب زینب داغ میزد میان آن شلوغیها مغیره به دست فاطمه شلّاق میزد کشیدم هر طرف شبرخدا را زدم در آن میانه بچّهها را تن زهرا به زیر دست و پا بود علی انداخت بر رویش عبا را معاویه نبودی چه خبر بود سر بیعت حکومت در خطر بود ***** یا رب نصیب هیچ غریبی دگر نکن داغی که گیسوان حسن را سفید کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد