هر مادری تو دنیا قمر آفرین نمیشه هر اسمی که مثه اسم تو دلننشین نمیشه بالای تخت یوسف کنعان نوشته دیدم هر یوسفی که یوسف امّ البنین نمیشه ماه شب چهارده سیمای اباالفضل آقای منی تو، آقای اباالفضل دیدن داره آره دیدن داره الحقّ و الإنصاف پرستیدن داره با دیدن یوسف بریدن دست و پس تمثال اباالفضل سر بریدن داره رو به هرکس بزنم غیر قمر خراب کردم خوب جایی رو برا نوکری انتخاب کردم هیچ ترسی از قبر و قیامتم ندارم آخه رو معرفت امّ بنین حساب کردم عاشق شدم آره، عاشقیم داره به چشمای عبّاس دل عمری دچاره پرچم بالاس آره پرچم بالاس تا روز قیامت علم دست سقّاس حضرت رقیّه اینطور دعات کرد رحِم الله امُّکَ عَمّی العبّاس عجب رویای قشنگی، که روحم داره میبینه جنازم واسه تبرّک توو باب امّ البنینه به رویا رسیدم بالاخره، مادرم رو دیدم بالاخره چادرش رو لحظهی آخرم رو چشمم کشیدم بالاخره بابکِ مفتوحٌ لِلراحمین، امشب اومدم اشکام و ببین صد و هشتاد و چهار بار قصد فرج سینه میزنم میگم: امّ البنین (امّ البنین، یا امّ البنین یا امّ البنین)۲ عجب تصویر قشنگی توو رویا دارم میسازم ابوفاضل با رقیّه میآن تشییع جنازم به رویا رسیدم بالاخره، من عشقم و دیدم بالاخره به رویا رسیدم بالاخره بابا حیدر و دیدم بالاخره تلقینمو میگه اباالفضل، صداشو شنیدم بالاخره من فقط یه آرزو دارم همین، جونم رو بگیر شهر کربلا صبح شنبه با ذکر امّ البنین تشییعم کنن بین زائرا (امّ البنین، یا امّ البنین، یا امّ البنین، یا امّ البنین)۲