علی دستِ خدا در آستین است علی تنها صراطِ راستین است علی خود معنی صوم و صلاة است و ذکرش باقیات و صالحات است علی؛عیسی وموسی و شعیب است علی گنجینهی اسرارِ غیب است علی انجیل و تورات و زبور است علی سر منشأ تکثیر نور است علی نهر شرابِ سَلَسبیل است علی بر خلقت عالم دلیل است علی استاد جبریلِ امین است که مولایم امیرالمومنین است همین است و همین است و همین است فقط حیدر امیرالمؤمنین است یاعلی و یاعلی و یاعلی.... ***** گفتم که علی گفت بگو سِرُّ الله گفتا که چه سِرّی که نشد کَس آگاه گفتم که بخوان وصف علی را فرمود: لا حولَ وَلا قُوَّةَ اِلّا بالله عمرش همه در سایهی خورشیدِ علیست هرکس که دلش بسته به امید علیست هنگام وصال مرتضی و زهراست هرچند عزای ما ولی عیدِ علیست صدشکر که حس و حال ما فاطمی است در شادی و غم خیال ما فاطمی است هم اول سال قدر و هم آخرِ آن یعنی که تمامِ سالِ ما فاطمی است ***** تا صبح گِردِ بسترت آرام میپرم شاید دوباره بال بگیری کبوترم شد قسمتم دوباره پرستاریات کنم بابا بگویم و تو بگویی که دخترم از بس که قطره قطرهی خونات گرفتهام خونلخته بسته است تمامیِ معجرم شُکرِ خدا که خونِ سَرَت بند آمده دیدی چه کرد چادرِ خاکیِ مادرم ***** گرچه از ضربهی شمشیر سرش ریخت بهم زهر کاری شد و با سر جگرش ریخت بهم تا علی ریخت بهم دور و برش ریخت بهم دید چشمان طبیب و پسرش ریخت بهم آه در آتشِ غم حاصل زینب را ریخت سر تکان داد طبیب و دل زینب را ریخت سوخت از حرفِ طبیب از خبرش عباسَش میزند روی سرش هِی به سرش عباسَش روضهخوانش حَسنش نوحهگرش عباسَش قلبِ او هست حسین و جگرش عباسَش وقتِ روضه شد و عباس به زانو اُفتاد رفت از حال علی، درد به پهلو اُفتاد وای از امروز حسن گوشهی بستر اُفتاد باز هم یادِ غمِ بسترِ مادر اُفتاد خواهر اُفتاد زمین تا كه برادر اُفتاد یادِ روزی كه رویِ مادرشان دَر اُفتاد هیزم و آتش و كابوس عجب بد دردی است ضربِ نامَحرم و ناموس عجب بد دردی است قُنفُذ از راه از آن لحظه كه آمد میزد تازه میكرد نفس را و مجدد میزد وای از دستِ مُغَیره چقدر بد میزد جای هركس كه در آن روز نمیزد میزد آخرین حرفِ علی بود خواهش میكرد زینبش را به اباالفضل سفارش میكرد زینم آه ببینی غمِ حنجرها را میکِشی روی جگر داغِ برادرها را بعد از آن جمع کنی پارهی پیكرها را میزنی چند گره معجرِ دخترها را میزنی داد به گودالِ حرامی نزنید تبر كوفی و سر نیزهی شامی نزنید