نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عرض ارادت من و همگریههای من بر حضرت رئوف، امام رضای من چیزی نمانده غرق شوم؛ چارهای بساز کاری بکن به حقّ جوادت برای من دیدی که من اسیر هوا و هوس شدم گفتی بیا به طوس، بیا در سرای من دستم گدای توست و پایم به راه تو جز این شود، قلم بشود دستوپای من قبل از خداخدا به زبانم، تو آمدی با تو مبارک است همیشه دعای من من زندهام به نوکری خانهی شما پس نوکری به کار نگیری به جای من خیلی حساب کردهام آقا به بودنت آقای من! چه شد سفر کربلای من؟! ابن شبیب، حرف شما را به ما رساند حالا ز گریه درنمیآید صدای من وقتی ضریح پیکر او نیزهنیزه شد لبتشنه بود، جدّ سر از تن جدای من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد