نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صدای پای بهار آمد بیا که کوه وَقار آمد به قلب عاشق قَرار آمد به حق پرستی عیار آمد به عرشِ حق همجوار آمد به کربلا تکسوار آمد رسولی و کربلا کتابت نگینی و عالمی رکابت رسیده پیغمبری دوباره به عاشقان دلبری دوباره امیری و سَروری دوباره ادامهی کوثری دوباره چه گویمش؟ حیدری دوباره و فاتح خیبری دوباره نه احمدی، نه حیدری تو شعاعِ الله اکبری تو نشسته در ذهن من خیالت میان چشمان من جمالت منم گرفتار دامِ خالت تمام فکرم شده وصالت منم اسیرت، منم وبالت تو شاهزاده، تو با اصالت نه تو خدایی و نه جدایی که الحق از نسل مرتضایی منم مریض و تویی مسیحا منم غلام و تو هستی آقا تمام عالم نَم و تو دریا تو عشق حیدر، تو قلب زهرا تو وارث خُلق و خوی طاها تو برتری از تَوَهم ما کران نداری و بی کرانی تو فرق داری ای آسمانی حسین شد مستِ شَهد کامت ملائکه در صف سلامت صنوبر است این و یا که قامت چه قامتی! پا به سر قیامت بِبَر که جانم بهای جامت فدای چشمت، فدای نامت تو همنشین ستارههایی اذان سبز منارههایی تو بر وجود خدا دلیلی ذبیح لب تشنهی خلیلی تو اذن پرواز جبرئیلی تو کوثری و تو سلسبیلی بدون همتا و بیبدیلی از ایل بارانی و اصیلی تجلّیِ سَرمَدی به قرآن علی ولی احمدی به قرآن از عقلم امشب خبر ندارم به جز دلِ در به در ندارم پرندهام، بال و پر ندارم بدون عشقت ثمر ندارم به جز به دستت نظر ندارم سر از درِ خانه برندارم نهال دل را کجا بکارم؟ منی که جز تو کسی ندارم امان که روزی تو بین صحرا به خاک افتاد سرو رعنا صدای خنده، صدای اعداء و ناتوان زانوان آقا رسید عمّه به داد بابا تمام صحرا پر از تن توست و خون بابا به گردن توست تو را به چشمان خود کشید یکی یکی بر عبات چیده از این جهان بی تو دل بریده شهادتش را به چشم دبد و صدا از خیمه ناامید و به قتلگاه عمّه ات رسید و شکست از داغ رفتن تو هزار چشمه شده تن تو ***** نه تیغ شمر میکُشد مرا نه نیزه خولی زمانه کُشت مرا لحظه ای که داغ تو دیدم کنار پیکر تو با خدا معامله کردم نجات خلق جهان را به خون بهات خریدم محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم خدای داند و دل شاهد است من چه کِشیدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد