نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نشسته سلطان علیِ اکبر به روی منبر چنان پیمبر چُنان پیمبر به رویِ منبر، نشسته سلطان علی اکبر نگو دو دیده بگو دو ساغر، نگو دو اَبرو بگو دو خنجر نگو دو بازو بگو دو لشگر، دوباره حیدر دوباره حیدر قدم نهاده به فتح خیبر، علی، علی را چه خوب از بر نشانمان داد و چیره شد بر، تمامِ دلها و گشت دلبر بنا بر این شد که شیر باشد، میان میدان دلیر باشد سند برای غدیر باشد، علی است نامش رُخَش پیمبر نشسته بر پهنهی عُقابَش، چکیده از زَخمهها شرابَش چه کرده با ما شرابِ نابَش، بگو به ساقی بگو به ساغر ز مِیسَره میرود درون و ز مِیمَنه میزند برون و چه خوش به پاکرده خاک و خون و، روَد از این سو به سوی دیگر چو شیر غُرّان، چوتیغِ بُرّان، میانِ میدان زمانِ جولان به شاهِ مردان قسم که یک آن، نبوده با او کسی برابر چه ضربِ تیغی که هوکشانه، دُرست خورده به هر نشانه مگر که دشمن زنَد به شانه، ز پشت دشنه، ز پشت خنجر به خَلق و خُلق و به قد و بالا، نبیِ اولیٰ علیِ اعلیٰ ز هرچه والی ز هرچه والا، شده است سَرتر شده است برتر خوشا که از عمقِ جان بگوید، ازآن بگوید اذان بگوید علی علی را چنان بگوید، که لرزه افتد به جانِ لشگر علی امیرش، علی امامش، علی قُعودش، علی قیامش علی سکوتش، علی کلامش، علی است کرارِ نامکرر علی رکوعش، علی سجودش، علی فرازش، علی فرودش علی شروطش، علی حدودش، همه وجودش علی است یکسر همین که وا شد وَ اِن یکادش، شدند مشغولِ ازدیادش چنان که چون او میانِ صحرا، نبوده فردی چنین مُکثَر ***** به نامِ نامی حیدر قلم به دست شدم علی شراب طهور است من که مست شدم تبارکَ و تعالیٰ ز نیست هست شدم خداپرست شدم تا علی پرست شدم میان این دو پرستش هنوز حیرانم گهی به سجدهام این میکِشد گهی آنم بشر که قدرت فهمیدنش همین قدَر است چگونه فرض کند مرتضی علی بشر است؟ نه ممکن است نه واجب، علی کسی دگر است مسلّم است خدا نیست از بشر که سَر است به عجز خم شو زانو بزن در این درگاه بگو که اَشهدُ اَنَّ علی ولیُ الله خدا بدون علی مسجدالحرام نداشت بقای کعبه بدون علی دوام نداشت علی نبود که بتخانه احترام نداشت طواف سنگ و گِل اینقدر ازدحام نداشت به پاسِ مَقدمِ حیدر، حرم مطهر گشت علی که شد متولد در آن، ورق برگشت ***** به ما نگیر امیرا که کفرمان به لب است جنون شاعری است و کنایه از ادب است به هر جهت کمی اغراق نیز مستحق است چقدر نام علی در دهان ما رطب است سه هو کشیدم و رفتم به عالم بالا هو العلی و هو العالی و هو الاعلی من آتشم که نگیرد دلم قرار از تو مسلّم است که لا یُمکِنُ الفِرار از تو به جز نگاه نداریم انتظار از تو مرا بکش که بمانم به یاد گار از تو شهیدِ گوشهی چشمت تلف نخواهد شد بهشت هم ببرندم نجف نخواهد شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد