نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رُخش چه صبح ملیحی، لبش چه آب حیاتی علیاکبرِ لیلاست، بَه چه شاخه نباتی بدون چشمهی لَعلش، نبود در همه هستی نه چشمهای نه قناتی، نه دجلهای نه فراتی یَم فاطمی، دُرِ سرمدی، گل احمدی، مَه هاشمی ز سُرادقاتِ محمدی، طلعت ظهور و جلالتی به سما قمر، به نبی ثمر به فاطمه دُرّ، به علی گُهر به حسن جگر، به حسین پسر چه نجابتی چه اصالتی افتخارم به جهان این سخن شیرین است من علیاکبریام، عزّت و دینم این است دمیده بر سر دنیا، چه آفتاب بلندی رسیده در شبِ لیلا، چه ماه با برکاتی قدش چه سرو بلندی، چه گیسویی چه کمندی چه مرتضی سکناتی، چه مصطفی وجناتی به مَلک مُطاع، به خدا مُطیع به مرض شفا، به جزا شفیع چه مقام بندگیاش مَنیع به چه بندگی و اطاعتی خَمِ زلف او چه شکن شکن به مثال نقرهی خامتن سِپری به کتف و کفن به تن به چه قامتی و قیامتی رفتهای از همه مَنظر به اباعبدالله ای صدای تپش قلبِ اباعبدالله افتخارم به جهان، این سخن شیرین است من علی اکبریام عزت و دینم این است چه دلبری چه دلیری، چه بیمثال و نظیری چه یوسفی چه عزیزی، چه ماورای صفاتی حواس قافله رفته است در صدای اذانش هَلا چه حَیِّ علایی، چه عَجِلوا به صَلاتی اشبهُ النّاسِ نَبی، آینهی زیبایی نسل مجنون منم و تو پسر لیلایی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد