ریز ریزی ولی عزیزی تو (چه کنم از عبا نریزی تو؟)۲ ولدی آه ولدی... **** یک بدن بودی و چهل بار تو را آوردند ارباً اربا شدنت بابت تأخیر من است قبل از آنکه برسم لشگر جراحه رسید حسین (نمک زندگیم بود علی اکبر من)۲ نمک زندگیم را به زمین پاشیدن پیکرش را ز هم که پاشیدن اشک چشم امام را دیدن آی مردم بلند گریه کنید که به آقا بلند خندیدن دست از جنگ کشیدن به من میخندن **** اکبرت از لعل تو سیراب شد دخترت از لعل تو در خواب شد (پیکرت را جمع کردم قد یک گهواره شد)