
حتماً خجالت میکشه که من برم به سمت میدون وقتی که دید دشمن منو حتماً میخنده به عموجون قامتم کوتاهه و ممکنه واسه عموجون بد بشه دعام اینه جای عمو مرکباشون از روی من رد بشه خدایا خیلی بزرگتره ازم سپرم خدایا خیلی دلم تنگه برا پدرم کمک کن که آبروی حسنو نبرم خدایا (حسین جان، کی میشه نوبت شهید شدنم) دیدی زره اندازهی قدّم نبود؟ اما عموجون حالا دارم قد میکشم هی زیر دست و پا عموجون وقتی که پهلوی من، با نیزه شد زخم جیگرم سوخت عمو مادر تو فاطمه، به سمت من میومد از رو به رو کبود بود، هنوز هنوز صورتش به خدا میومد، صدای غربتش از همهجا که میگفت: نزن به طفلکِ من بیحیا (حسین جان، کی میشه نوبت شهید شدنم) پاتو نکش روی زمین دلم داره آتیش میگیره علیِّ اکبرِ حسن جلو چشام داره میمیره ای شهید بیزره، حالا تنت ضریح من شد عمو گفتی أحلی من عسل، شهادتت شبیه من شد عمو مثل من، با صورت افتادی تو هم روی خاک با کینه، یه عده سنگ زدن به این تنِ پاک مثل من، حالا تو هم بگو رضاً بِرِضاك، الهی (خدایا شهید شده امانت حسنم)