
تن من را به هواي تو شدن ریختهاند علی و فاطمه در این دو بدن ریختهاند جلوهي واحده را بین دو تن ریختهاند این حسینیست که در غالب من ریختهاند (ما دو تا آینهي روبروي یکدگریم)۲ محو خویشیم اگر محو روي یکدگریم (اي به قربانِ تو و پیکرِ تو پیکرها)۲ (اي به قربانِ مويِ خاکیِ تو معجرها)۲ امر کن تا که بیفتند به پایت سرها آه، در گریه نبینند تو را خواهرها از چه «یا فاطمه، یا فاطمه» بر لب داري مگر از یاد تو رفته است که زینب داري (حاضرم دست به گیسو بزنم، رد نکنی)۲ خیمه را با مژه جارو بزنم، رد نکنی حرف از سینه و پهلو بزنم، رد نکنی شد که یکبار به تو رو بزنم، رد نکنی (تن تو گر که بیفتد، تن من میافتد)۲ (تو اگر جان بدهی، گردن من میافتد)۲ (اکبرت راهی میدان شد و حرفی نزدم)۲ (در حرم تشنه فراوان شد و حرفی نزدم)۲ (بگذار این پسران نیز به دردي بخورند)۲ (این دوتا شیر جوان نیز به دردي بخورند)۲ خاك پاي پسران تو، پسر داشتنم سر به زیرم مکن اي شاه به سر داشتنم (سر که زیر قدم یار نباشد، سر نیست)۲ (خواهري که به فدایت نشود، خواهر نیست)۲ راضیام این دو گلم پرپرِ تو برگردند به حرم بر روي بال و پَرِ تو برگردند (تو گرفتاري و من از تو گرفتارترم)۲ (تو خریداري و من از تو خریدارترم)۲ من که از نرگس چشمان تو بیمارترم به خدا از همه غیر از تو جگردارترم (امتحان کن که ببینی چقدر حساسم)۲ (به خداوند قسم، شیرتر از عباسم)۳ (بگذارم بروي، باز شود حنجرِ تو)۲ یا به دستِ لبهاي کُند، بیُفتد سَرِ تو جانِ انگشت تو اُفتَد پِیِ انگشتر تو میشود جان خودت گفت به من خواهر تو (طاقتم نیست ببینم جگرت میریزد)۲ (ذره ذره به روي نیزه سرت میریزد)۲