
آفتاب تنت افتاد لب بام سه روز ای خدا خیر دهد باز کبوتر ها را که رسیدند به دادت که نسوزد جسمت باز کردند به روی بدنت پرها را اسبها حمله نکردند به بی جانی تو رو سیاهم از آن روز که پیکرها را باز هم شکر خدا نیزه به دستی نرسید مثل آن روز که بردند همه سَرها را باز هم شکر که ناموس تو را لال شوم که ندیدی غم دزدیدن معجرها را واویلا واویلا واویلا واویلا واویلا... وا اُماه وا اُماه وا اُماه وا اُماه...