
حسین واااای... رأس تو میرود بالای نیزهها من زار میزنم در پای نیزهها آه ای ستارهی دنبالهدار من زخمیترین سرِ نیزهسوار من با گریه آمدم اطراف قتلگاه گفتی که خواهرم برگرد خیمهگاه یا رب بگو چه با این پارهتن کنم با چادرم تو را باید کفن کنم ای حسینم، ای حسینم ای ضیاءِ هر دو عینم... ***** نیزه، با گریههام راه نیومد شمشیر، بُرید و کوتاه نیومد آتیش، از آسمون اومد اما بارون، روی لبت آه نیومد میترسم کسی تنتو جا به جا کنه حالا که تو بی کفن شدی، کاشکی آفتاب حیا کنه آه ای برادر من از کجا برات کفن بیارم منی که حتی معجرم ندارم من از کجا برات کفن بیارم حسین واااای...