نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد آقای مارو از قفا با دشنه کشتند آقای مارو با لبای تشنه کشتند با تیغ و نیزه جسمش رو صد چاک کردند آخر دهاتیها تنش رو خاک کردند هم مادرش بود هم خواهرش بود چشم یه ملعونی پی انگشترش بود حسین، حسین ... لعنت به اونی که تو رو هی پشت و رو کرد خنجر توی رگهای تو هی فرو کرد دو خط احکام یادش بده، اسلام یادش بده که بدونه تشنه لب سر نبُره دو خط احکام یادش بده، اسلام یادش بده جلو چشمای مادر نبُره منو عذاب میداد، به مرکب آب میداد تو رو صدا که میزدم، شمر جواب میداد تازه نفس اومد خود شبث اومد یه پیرمرد بیحیا عصا به دست اومد خواهش کردم پیرهنت رو پس بدن، ندادند نیزه، نیزه به کشتن تو ادامه دادند خواهش کردم وقتی سر رو میبُرن نباشم حالا باید چه جوری از بدنت جدا شم آه به حسین پاشو بگو اینا همش خوابه حسین آه به حسین سر تو زیر نور مهتابه حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد