نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رأس تو میرود بالای نیزهها من زار میزنم در پای نیزهها آه ای ستاره دنبالهدار من زخمیترین سرِ نیزهسوار من با گریه آمدم اطراف قتلگاه گفتی که خواهرم برگرد خیمهگاه یا رب بگو چه با این پارهتن کنم با چادرم تو را باید کفن کنم ای حسینم، ای حسینم ای ضیاء هر دو عینم اگر مقابل خواهر نبود، بهتر بود صدای نالهی مادر نبود، بهتر بود و ضربههای مکرر نبود، بهتر بود به اهل خیمه جسارت که شد، بدتر شد و صحبتی ز اسارت که شد، بدتر شد دو خط احکام یادش بده، اسلام یادش بده که بدونه با لب تشنه سر نبره دو خط احکام یادش بده، اسلام یادش بده که جلو چشای مادر نبره تازه نفس اومد خود شبث اومد یه پیرمرد بیحیا عصا به دست اومد به مرکب آب میداد، منو عذاب میداد تو رو صدا که میزدم، شمر جواب میداد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد