نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

تا بفهماند به من طعم محبت را حسین در دلم انداخته شوق زیارت را حسین هر قدر در طالع من دوری از او آمده از قضا تغییر خواهد داد قسمت را حسین هر که آمد تَحتِ قُبّه مُستجابُ الدَّعوه شد زیر دِینِ خویش برده استجابت را حسین اِنَّ لِلقتل الحسین آتش به پا شد در دلم لحظهای هم کم نکرده این حرارت را حسین آب اگر از دشمنانش خواسته کرده تمام بر تمام دشمنان خویش حُجَّت را حسین دست و پا میزد اگر در خون میان قتلگاه دست و پا میکَرد اسباب شفاعت را حسین زخمهای او زیاد و اشکهای ما کم است میپذیرد باز از ما این بضاعت را حسین یه عالمه گریه به روضه بدهکارم تا خوب نشه زخمات دست برنمیدارم بذار حالا حالا نوکر شما باشم لحظهی مرگم تو خاک کربلا باشم بده که پیش تو موی سرم سفید نشه بده که نوکرت بمیره و شهید نشه من اصن اومدم برات شهید بشم... دلم را زائر گهواره کردم پایان سفر نظاره کردم وصیتنامهام این است زینب حلالم کن تو را آواره کردم مونده روی زمین پیکر تو رها السَّلامُ عَلی مَن دَفَنَ اهلُ قُری خواهرت اگه نیست رفته شام بلا ریگ و رَمل بیابون برات گرفتن عزا همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست قاتل اگه به سرش برسه آخ خدا به داد موی دخترش برش مُقَطَّعُ الاعضای من بابای من...
هنوز نظری ثبت نشده