
سلام ای بغضهای عاشقانه سلام ای نامهای جاودانه سلام ای سجدههای پینه بسته شقایقهای در آتش نشسته قدمگاهِ شهیدان است اینجا محلّ رشد ایمان است اینجا رفیقانم دعا کردند و رفتند مرا زخمی رها کردند و رفتند دلم تنگِ رفیقان است امشب دلم دلتنگِ یاران است امشب سلام ای سجدههای پینه بسته شقایقهای در آتش نشسته سلام ای جامتان از عشق لبریز دلآگاهان همواره سحرخیز سلام از اشکتان فانوسِ شبها همیشه ذکرتان بر روی لبها سلام ای داغتان بر سینهی ما سلام ای حسرت دیرینهی ما شهیدان نورتان شب را سحر کرد تمام بیخبرها را خبر کرد شهیدان عقل را هوشیار کردید دلِ خوابِ مرا بیدار کردید نشان دادید تا عشّاق هستند درِ باغ شهادت را نبستند کنار ما ولی اینجا نبودید شما از اهل این دنیا نبودید شما پیمانه نشکستید و رفتید خرامان بار را بستید و رفتید شما که رسمتان در عشقبازیست شهیدان در پسِ پرده چه رازیست؟ به موج خون، کفنپوشِ حسینید شما حالا در آغوش حسینید به یاد آرید آنجا این خجل را منِ بیچارهی حسرت به دل را منی که در فراق کربلایم شهیدان من سراپا ادّعایم دلم تنگ است دلتنگم شهیدان کجای کار این جنگم شهیدان؟ تنی خونین در آغوشِ حرم رفت دلا دیدی که حاجیزاده هم رفت سرود بیقراری خواندهام باز چرا از قافله جا ماندهام باز من آهی سرد و اشکی گرم دارم من از جا ماندنِ خود شرم دارم نشد روحم زِ تن آزاد ای داد! نشد این بار هم ای دادِ بیداد! شما ای زندگان هرگز نَمیرید شهیدان! دست ما را هم بگیرید اگرچه بیقرارِ بیقراریم خدایا حسین ابن علی را دوست داریم شما با خون خود اعجاز کردید مسیر آسمان را باز کردید برای پَر زدن بیتاب بودید شما در خیمهی ارباب بودید اگر دیر آمدم مجروح بودم اسیر قبض و بسط روح بودم مرا اسب سپیدی بود روزی شهادت را امیدی بود روزی درِ باغ شهادت را نبندید به ما بیچارگان زان سو نخندید خدایا تاب جان کندن ندارم خدایا طاقت ماندن ندارم **** بار بندید همرهان الرّحیل ای عاشقان این قافله عزم کربوبلا دارد با نوای کاروان بار بندید عاشقان این قافله عزم کربوبلا دارد