نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یک به یک آمدند کرببلا دور ارباب عشق جمع شدند مثله هفتادودوگل عاشق همه پروانه های شمع شدند زینب آرام میشد آنوقتی یارسوی قریب میآمد آن طرف سی هزار آمده و این طرف هم حبیب میآمد با حبیبان که راه میافتی عشق را انتخاب باید کرد مسلم اوسجه به ما آموخت چهره با خون خضاب بایدکرد زن وفرزند را رهاکرد و رفت باعشق آشنا بشود عشق یعنی زهیرعثمانی خواست صدمرتبه فدا بشود بیست سال تمام هرشب وروز از اجل خواست تا امان بدهد آرزوی بریر این بوده است در رکاب حسین جان بدهد درمیان سواره های یزید این دلاور پیاد میجنگید بوی صفین داشت شمشیرش مثله حیدر،جناده میجنگید رفت عابس برهنه درمیدان مست مست از می سبوی حسین ماهمه عاشقیم، امااو آن زمانی که عشق می آید هیچ چیزی مقابلش سد نیست روسفیدیه جون ثابت کرد، روسیاهی همیشه بد نیست کربلا ظهر روز عاشورا یک دم انگار روز محشرگشت نام زهرا دوباره معجزه کرد آخرین لحظه بود که حر برگشت کم کم که ظهر شد اذان گفتند(2) شد فدای نمازخواندن او(2) تیرها را به جان خرید سعید تا نباشد گزند برتن او
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد