
اهل عصیان و گناهیم از تبار ما مپرس ای امید روزگار از روزگار ما مپرس دیگر از این انتظار خود خجالت میکشیم ای امام منتظَر از انتظار ما مپرس سروِ رعنای تو را با نخلِ خشکیده چکار؟ غرق پاییزیم ای یار از بهارِ ما مپرس از کسی نام و نشان نوکر خود را مجوی ما اگر مردیم از سنگ مزار ما مپرس سالها ما را ضمانت کردهای یابن الحسن از شما شرمندهایم از اعتبارِ ما مپرس این دهه ما با تو همدردیم آقا عفو کن از نحیب سینههای داغدار ما مپرس مثل تو این روزها ما داغدارِ زینبیم از دلیلِ گریهی بیاختیار ما مپرس شیعه تنها یک وطن دارد چو اصحاب حسین ساکن کربُبلاییم از دیار ما مپرس دست در دست باد میریزد به روی گیسوان سفید موج در موج میطراود نور از دو چشمش دو چشمهی خورشید همدم روزگار دلتنگی، آشنای قدیمیِ مولا دل او از اول گره خورده، به سر زلف سیدالشّهدا ساحل چشمهای بارانی، با نگاهی صمیمی و مأنوس مثل عباس کاشف الکرب است، چشمهایش شبیه اقیانوس وسعت دشت نینوا آن شب، گرم نجوای عاشقانه او پیر روشن دل سپاه حسین، بیرق کربلا به شانهی او **** از اونیکه سر تو رو رو نیزه بست بدم میاد از اونکه دندون تو رو با سنگ شکست بدم میاد من از طناب بدم میاد از اضطراب بدم میاد از اونیکه نداد بهم یه ذره آب بدم میاد از آبله بدم میاد از حرمله بدم میاد از قاتل بابام حسین که سنگدله بدم میاد از مرد مست بدم میاد از زجر پست بدم میاد از اونیکه سیلی زد و دستامو بست بدم میاد