نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بكش به رویِ سرِ خستهام، پَرِ خود را به این دو چشم، عبایِ معطّرِ خود را میانِ گریهكُنانت رسیدهام شایـد به كربلا برسانی كبـوترِ خـود را به ما بهشت نوشتند، ما نمیخواهیم كنارِ خویش نگه دار، نوكرِ خود را كنارِ شانهیِ لرزانِ تو چه میچسبد به پایِ تو بگذارم شبی، سَـرِ خود را بصیرت است همین روضه و به این بیرق گـره زدیـم تمـامیِ بـاورِ خود را حسین گفتنِ ما دستِ ما نبود، از توست بگو به زمـزمـه، ذكرِ مـكررِ خود را بـرایِ عمّهتان نـذر كردهایم آقـا بیاوریم نـفسهایِ آخرِ خود را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد