
بشنو ای جانِ اَخا، از لب ما نالهی یارب را ای یارِ زهرهجَبین، خیز و ببین، دو طفل زینب را گرچه هردو تشنهلباند، لالهی باغ زینباند اسیر موی تواند، غلام کوی تواند رو بر تو آوردند، دور تو میگردند من که چون لالهی صحرا شده خونین دلم هستم شرمنده از این هدیهی ناقابلم ببین که خالی، دست من است همین دو کودک، هَستِ من است که خود تو میدانی شده حرم چون وادیِ طور هردو عزیزم هدیهی مور تو چون سلیمانی