
اومد بیمعطلی عُقده داشت از بابام علی راه مادرو گرفت، داد زدم بیحیا نزن ولی یه جوری زد که دنیا روی سرم خراب شد سهم دلم از اون روز غصهی بیحساب شد وای دلم کباب شد اون روز بین اون گذر هی مُردم، زنده شدم پیش چشم مادرم، خیلی شرمنده شدم مادر وای، مادر وای... هر روز دارم اضطراب خاطراتم میده عذاب پیش چشمم بوده که دنیا روی سرم شده خراب چه آتیشی تو کوچه روی دلم روشن کرد الهی خیر نبینه دست روی زن بلند کرد چیکار با حسن کرد تیزی رو که من دیدم، باعث شد که بشکنم تا عمر دارم به خدا باید که دَم نزنم مادر وای، مادر وای... داغ کوچه اوجِ غمه، به زینبم چه طور بگم آخه خواهر اوجِ عاطفهست خواهرم یعنی ملجأ حرم کربلا هم یه روزی برای علیاکبر جلو چشای زینب، وا میشه کوچه آخر وای از ارث مادر تا محشر فقط میگیم آه از داغ کوچهها ای وای از غم حسین، آه از داغ کربلا حسین وای، حسین وای...