نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

از مشرق قلبم دمیده فاطمیه رخت عزایم کو رسیده فاطمیه کو دستمال اشک من، دارم بهانه دل یاد کرده باز از غسل شبانه باز این دل شوریده یاد یار کرده یاد از حکایات در و دیوار کرده یاد تمام روضههای داغ کارون یاد به صحرا رفتن تنهای مجنون ما از دوکوهه آمدیم اینجا غریبیم حتی ز شکوه نیمهشب هم بینصیبیم ما سینه زنهای اهالی الستیم ما غصهدار روی سیلی خورده هستیم ما نام زهرا را به دست باد دادیم خواندیم و جان در تنگه مرصاد دادیم با یاد او سینه زنان بر روی جاده بر خارها خواندیم با پای پیاده خواندیم اما هیچ نشنیدند ما را حتی زبانی هم نفهمیدند ما را رضا جعفری
هنوز نظری ثبت نشده