آه از بی مادری، آه از چشمای تر

آه از بی مادری، آه از چشمای تر

[ علیرضا سحری ]
آه از بی مادری، آه از چشمای تر
آه از این روضه‌ها، وای از دیوار و در

وقتی که نیستی بایدم بشم کلافه
خیر ببینه فضّه به جات موم رو می‌بافه

چادر سوخته‌تو تا می‌کنم برای یادگاری
کاش می‌شد که بازم سر منو روی پاهات بذاری

ای مادر، دلم برات تنگ شده
ای مادر، دلم برات تنگ شده

آه از بی مادری، آه از چشمای تر
آه از این روضه‌ها، وای از دیوار و در

وقتی که نیستی بایدم بشم کلافه
خیر ببینه فضّه به جات موم رو می‌بافه

چادر سوخته‌تو تا می‌کنم برای یادگاری
کاش می‌شد که بازم سر منو روی پاهات بذاری

ای مادر، دلم برات تنگ شده
ای مادر، دلم برات تنگ شده

حالا من موندم و چشم پر خواهشم
نیستی ریخته بهم، مادر آرامشم

کوه غم و غصّه رو قلبم شده آوار
کشته منو لخته‌ی خون روی دیوار

یادمه روزی که توو خونمون آتیش کشید زبونه
قنفذ بی حیا لگد می‌زد، مغیره تازیونه

ای مادر، دلم برات تنگ شده
ای مادر، دلم برات تنگ شده

نظرات