
(آروم باش برادر خواب دیدی دوباره) ۲ زینب رفته الان واست آب بیاره (تو خواب به کی میگفتی ای بیحیا نزن کیو قسم میدادی تو رو خدا نزن) ۲ به کی میگفتی بسه دیگه با پا نزن (راز دلت چیه بگو به من حسن) ۲ کُشتی حسینتو حرف بزن حسن غریب مادر حسن حسن حسن حسن ... عزیز برادر حسن حسن حسن حسن ... ترس چی رو داری اینقدر گوشهگیری بابا رو میبینی دائم سر به زیری چرا درست حسابی غذا نمیخوری تو کوچهها که میری خیره به آجری روی دیوارا جای چیا رو میشمری چادر مادرو نکش روی خودت غُصّههاتو داداش نریز توی خودت غریب مادر حسن حسن حسن حسن ... عزیز برادر حسن حسن حسن حسن ... (اون روز که با مادر خونه برمیگشتید دستش بود رو شونهات انگار که نمیدید) ۲ به ما یه موقعهایی که میندازه نگاه چرا ما ها رو با هم میگیره اشتباه برا چی هی تو خونه میافته راه به راه صورت ماهشو پوشونده از همه گوشوارهاش رو میشُست دیدم یکیش کمه غریب مادر حسن حسن حسن حسن ... عزیز برادر حسن حسن حسن حسن ...