نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کلّمینی، رسیدم دیدم رو زمینی کلّمینی، چرا گفتی فضّه خذینی؟ غمباره، اگه که حالت زاره زیر سر مسماره زدن نگفتن این زن، توراهی داره تو میری و میاد مغیره به اشکای چشم من میخنده عمداً قنفذ، غلافی که باش تو رو زده رو، کمر میبنده هر چه شد بین در و دیوار شد ریشهی سرنیزهها مسمار شد گرچه زینب به حرم، یار و مددکار نداشت لااقل خیمهی آتشزده مسمار نداشت تا که در کوچه زمین خورد همه خندیدند هیچ افتادنی اینقدر طرفدار نداشت تازه فهمیدم که با مدینه هم شباهتهایی کربلا داره حالا میدونم که زهرا چی کشید دنده بشکنه مصیبت داره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد