نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اِبا نکردن، نه حیا نکردن مادرمو میزدن و رها نکردن تو اون شلوغی تو اون هیاهو برا چی قنفذو ازش جدا نکردن اگه بگم میزدنش یه ساعت دروغ نیست، دروغ نیست میزدنش بدون استراحت وای مادرم مادرم... ***** در زدن آداب دارد، من نمیدانم چرا با لگد با پا درِ بیتُ الولا را میزدند زن زدن حتی زمان جاهلیت عار بود این مسلمانان چرا خیرُ النساء را میزدند آن غلاف هرجا فرود آمد همانجا را شکست خبری آمد و کوه از کمر انگار شکست شیشهی عطر خدا خورد به دیوار شکست **** میگن که خاطرت عزیزه این شهر کوفه فتنه خیزه خونِ گلومو ریختن ای کاش خون از گلوی تو نریزه کاشکی نیزه تو تنت جا نشه کمرت تو علقمه تا نشه روی سینهت که جای رقیهته کاشکی پای هیچکسی وا نشه بعیده که سرت سالم بمونه بعیده که واسهت قاسم بمونه یه کاری میکنن اکبر رو دستِ جوونای بنیهاشم بمونه اِرباً اِربا، یک تنِ صد پاره قد یک دشت، کفن لازم داره ***** مسلمتو بردن سرِ دار بمونه واسه تو علمدار کاشکی نبینن اهل خیمهت آوارگیِ کوچه بازار آب واسه لبای اصغر بیار با خودت یه چندتا معجر بیار قبل از اینکه خیمه غارت بشه گوشوارهها رو خودت دربیار حسین حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد