نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کسی به داشتن آبرو نیاز نداشت که در نماز به تسبیح او نیاز نداشت به هیچجا نرسید آخرش نمازی که برای سجده به این خاک کو نیاز نداشت چقدر ساده و افتاده زندگی کردند وگرنه چادر زهرا رفو نیاز نداشت به هیچ چیز نیاز نداشت حتی قبر نگو مزار ندارد بگو نیاز نداشت به سلسبیل و به نهر بهشت فکر نکرد علی که پهلوی دریا به جو نیاز نداشت ندیدهایم طهارت به آب رو بزند وضوی فاطمه آب وضو نیاز نداشت تو رو به قبله نبودی که قبله رو به تو بود نماز خواندن تو سمت و سو نیاز نداشت نفس نفس زدن تو خودش نفسگیر است علی به هیچ طناب گلو نیاز نداشت مراد شستن دست علی ز ماندن بود وگرنه پیکر تو شستوشو نیاز نداشت رفت و غمخانه شد از غصه سرای من و او گرچه ماندهست بجا خاطرههای من و او یاد ایام نشستن سر یک سفره بخیر خانهای بود پر از لطف و صفای من و او روزهایی که صمیمانه به من میخندید و عجب حال خوشی داشت هوای من و او ما از آن زندگی ساده چه راضی بودیم و رضا بود خدا هم به رضای من و او بستری بود ولی همسخن خوبی بود جریان داشت در این خانه صدای من و او باهمان دست شکسته چه دعایی میکرد مردمی را که نماندند به پای من و او هدف اصلی دشمن من و زهرا بودیم کشته شد محسنم آن روز بهجای من و او
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد