نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سحر از تاب گیسویش به گوش باد گفتم، گفت عجب یاری، عجب یاری، عجب یاری، عجب یاری من بیعرضه حتی عرض حاجتهام میلنگد گره در کار خود انداختم، وقت گرفتاری چه برمیآید از دست من درمانده جز گریه اقلا دلخوشم با چشمهایم کردهام کاری قرار از ابتدا این بود بار هجر بردارم ببین حالا چگونه شهره شهرم به سرباری گریز از ناگزیری فراقت کاش ممکن بود چه چاره دارد این بیچاره تو غیر ناچاری اگرچه ظرف من ظرفیتش در حد مهرت نیست اما ندیدم کاسهام را خالی از لبخند بگذاری خودم خاک کف پای تو هستم حضرت عباسی به قول لاتهای بامرام کوچه بازاری بجز تو رو به هرکس میزدم رو میگرفت از من هوای این گدای رانده از هرخانه را داری به حق خانم پهلو شکسته خواهشا برگرد به حق رد خون مانده به تیزی مسماری نه تنها مادر ما سوخت، بلکه گیرهم افتاد نه ولکن بود میخ در، نه مهلت داد دیواری میروی اما غممان را چه کارش میکنی خانم درد بسیار است درمان را چهکارش میکنی لااقل بر سن و سال بچههایم رحم کن پیراهن مشکی طفلان را چه کارش میکنی آنقدر زینب گره خورده به مویش که نگو فاطمه جان شانهی موی پریشان را چهکارش میکنی فاطمه جانم پهلویت یک زجر دارد صورتت زجری دگر زخم این و تاول آن را چه کارش میکنی اولین بار است دارم به کسی رو میزنم التماس چشم گریان را چه کارش میکنی فاطمه جان قاتلت حال تو را هربار میپرسد ز من طعنه این نامسلمان را چه کارش میکنی این دم آخر بیا روضه بخوان گریه کنیم داغ یوسف در بیابان را چه کارش میکنی وقتی از مرکب به صورت میخورد روی زمین کینههای نیزه داران را چه کارش میکنی نیزه ای سرمیرسد بین دهانش میرود زینب پاره گریبان را چه کارش میکنی حنجری خشکیده شد راحت بریده میشود ذبح نه این نحر آسان را چه کارش میکنی نمیگم مفصل، شد اون کوچه یک لحظه مقتل گرفت راهمونو سر مادرم داد زد اول اهانت به من کرد، جسارت به زن کرد جلو چشمای من، روی مادرم دست بلند کرد مادر زمین خورد، حسن مرد، حسن مرد)3) میمیرم به زودی، حسین خوشبحالت نبودی چنان زد که دیگه، نمیره رد اون کبودی نشست و نشستم، شکست و شکستم تا اینجور نلرزم، باید که چشمامو میبستم (مادر زمین خورد، حسن مرد، حسن مرد)3 دلم خونه از بس، بذارید بگم اینو هم پس یه روزم بلند شد به روی رقیه، همین دست شب سرد و تنهاست نه بابا نه عباس چقدر خوبه حالم پدر، چقدر خوش گذشت این سفر رو پر قو میخوابم شبا تا سحر توی این شهر یهودی نیست این کبودی کبودی نیست صورتم گل انداخته هوای شام بهم ساخته اگه تو زیر دست و پا نرفتی خب منم نرفتم اگه میون آتیشا نرفتی خب منم نرفتم اگه جایی با اضطراب نرفتی خب منم نرفتم اگه توی بزم شراب نرفتی خب منم نرفتم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد