
چقدر نیزه بلند است نیفتی پسرم چنگ این حرملهی پَست نیفتی پسرم با وجودی که روی ناقه و در زنجیرم دلم از دور به تو هست نیفتی پسرم وای علی وای... هر طرف رفت سرت دست به آنسو بردم نیزهدارِ تو بُوَد مست نیفتی پسرم در سفر شانه به شانه شدهای با عبّاس به تو حالا نرسد دست نیفتی پسرم وای علی وای... کاش با روسری غارتیِ من قدری روی نی، دورِ تو میبست نیفتی پسرم بیشتر جای خودت را سر نی محکم کن سفر شام به پیش است نیفتی پسرم وای علی وای... عمه جانم عمه جانم... زینب و یه مشت حرامی زینب و مردای شامی زینب و دستای بسته زینب و سر شکسته