نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یا زینب وقتِ خطبهخونی حیدر زینب با اصغر با رقیّه داره لشکر زینب جان زینب مساوی با ذوالفقار، خطبههاش نهایتِ اقتدار، خطبههاش اون که شیردخترِ شیر خداس یزیدو کرده شکار، خطبههاش دیدهبان رقیّه، جونپناهشه اصغر رکاب مَحمِلش شونههای اکبر حافظ مَعجرش، غیرتِ آبآور کیه این شیردختر؟، بگو خودِ حیدر زینب، زینب، یا عقیلةالعرب... ***** رقیّه تَوون بازوی علیاکبر تا میگی جان عمو جون میگیره آبآور رقیّه زینبه که به تو کوثر میگه بابا که میبینه مادر میگه رُو دوش سقّا شدی بتشکن آخه عَدو به تو حیدر میگه تُو شجاعت خیلی اون به حیدر رفته راه فاطمه رو تا به آخر رفته یه جوری رفته به سوی کاخ یزید حیدر انگار سوی فتح خیبر رفته رقیّه، رقیّه، بیبی جان رقیّه... ***** یا اصغر بوسه به لبت آرزوی آب یا اصغر رُو شونهی تو علَم رُباب یا اصغر ای مشتریِ سَبوی عمو طبیعیه به چِشات خواب نیاد تشنهی چشم عمو هستی تو غم نداری اگرم آب نیاد شیش ماهته امّا فدای بابایی نگینِ رکابِ دستای بابایی با همه کوچیکی، دنیای بابایی خورشیدی یا نورِ چشمای بابایی علیاصغر، جانم علیاصغر...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد