نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زینب یه تنه کفیل طفلانه ولی خطبه خونده مردانه ذلیلش شد ابن مرجانه زینب یه تنه لشکر میدونه تا نگاهشو میگردونه کاخ کوفه رو میلرزونه به ظاهر انگار اسیره زینب یزید شد آخر حقیر زینب شبیه کوهه نشد مستاصل به زینب گرمه دل شش تا یل اونهایی که توی اسیری دیدنش با وقار علی همه سنجیدنش حتّی زنگ مرکب بی صدا شده و خطبه خوندنشه فن جنگیدنش (شَریکة الحسین یا زینب)۴ زینب حضرت صابره و هلما اوج غمِ تو شام عاشورا نافلهات ترک نشد حتّی زینب صاحب جاه و مقامی تو ناطق و جانِ کلامی تو عمّه جانِ نُه امامی تو فضیلتهات و هر دم گفتیم ما هر چی از تو بگیم کم گفتیم تا روی ناقه تو منبر رفتی (همه فهمیدن به حیدر رفتی)۲ ویرونه شد کاخ کافر امّا حالا توی شامه به جاش حرم تو به پا با تو معنا میشه روح حجب و حیا همسایت ندیده سایَت و به خدا (شَریکة الحسین یا زینب)۴ زینب اسوه حیا و اخلاصه تیغ خطبهاش مثل الماسه همه زندگیِ عباسه زینب زینت حیدر کرّاره حضرت قافله سالاره بعد عاشورا علمداره ندیده دنیا مثال زینب تماماً زهرا خصالِ زینب به وقت فتح منابر زینب (به باطن حیدر، به ظاهر زینب)۲ خطبههاش تکرارِ ذوالفقار علی غیرتِ حسن و اقتدار علی فتح خیبر بود فتح کوفه و شام بنت الحیدره و افتخارِ علی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد