عُلیا مخدّره زینب، هستی تو شریکةُ الارباب
حسن عطاییپسندیدن10
بازدید3.1K
عُلیا مخدّره زینب، هستی تو شریکةُ الارباب دست من و دامنت بیبی، نوکر تواَم منو دریاب کوه صبری، عالیجناب ای دخترِ ابوتراب قدّ همه پیش قدر تو خم میشه بعد ابوفاضل، صاحب عَلم میشه گفتی ندیدم من به غیر زیبایی مگه زِ صبر تو ذرّهای کم میشه جانم زینب... بعد کربلا رسید دیگه، نوبت قیامتِ زینب کوفه تا شام بلا محو، جنم و شجاعت زینب رو منبر بود، انگار حیدر مات و مبهوت، مونده لشکر تو خطبههات دیدن دودَم حیدر رو رو دوش تو دیدن عَلم حیدر رو صلابت حیدر تو نطق تو جاوید بالا نگه داشتی پرچم حیدر رو جانم حیدر... کعبه میگه اینو به حجّاج باید به طواف حیدر رفت فاتحهی سر رو باید خوند اگه به مصاف حیدر رفت روی دُلدُل، میدان آمد لشکر در رفت، طوفان آمد بههم زده حملهش باز نظم لشکر رو محو خودش کرده مالک اشتر رو در رفت فراری باز مونده علی چون کوه میبینه پیغمبر کولاکِ حیدر رو جانم حیدر...