نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چرا هیشکی نمیفهمه خرابه جای دختر نیست چشای هیچکسی قدِّ چشای دخترت تَر نیست خرابه خیلی بیرحمه میترسم از شب تارش خلاصه آخرش تو خواب سرت میریزه دیوارش میترسم از شب تارش، میترسم از شب تارش خدا مرگم بده دورت بگردم من از مهمون پذیرایی نکردم خدا مرگم بده رنگم پریده تو بابای منی سرِ بریده خدا مرگم بده آروم ندارم سرت رو روی دامنم میذارم یارالی بابا، یارالی... بخواب امشب که فردا رو باید با هم بریم بازار ببینن میخری واسم لباس روشنِ گلدار بخواب امشب که فردا رو خودت دنیامو میسازی، منو بازی نداد هیچکس بریم تو کوچهها بازی، بریم تو کوچهها بازی خدا خیرت بده بابای خسته میشه نازم کنی دلم شکسته خدا خیرت بده که خیلی مَردی خوش اومدی ولی بوسم نکردی خدا خیرت بده بمون کنارم که نگن دخترا بابا ندارم یارالی بابا، یارالی... تموم آسمونا رو به دنبال سرت بودم با اینکه توی هر منزل کنار خواهرت بودم میبینی کار دنیا رو تو رو دیدم که تو تشتی همه گفتن سفر رفتی! چرا اینجوری برگشتی؟ خدا صبرم بده سنگ صبورم تو مجلس یزید شکست غرورم خدا صبرم بده دردم همینه خدا صبرش بده آه از سکینه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد