
پس مزن یار مسیحا، دل بیمار مرا آنقدر گریه كنم تا بخری بار مرا قدر یك عمر فقط گریه بدهكارم من كرمی كن بپذیر عمر بدهكار مرا پهن كردم سر راه تو بساطی امشب تا كه رونق دهد احسان تو بازار مرا پرده پوشی تو پایم به حرم وا كرده به كناری نزدی پرده ی اسرار مرا گردنی كج، سر پایین، به پناه آمده ام شود آیا سر و سامان بدهی كار مرا آخر كار شده شوق شهادت دارم پس به تاخیر میانداز تو دیدار مرا ناز دلدار كشیدن، تن بی سر خواهد بین جبهه بنگر شاهد گفتار مرا حال مهمان شده ای وقت پذیرایی ماست بشنو این روضه ی بین در و دیوار مرا مادرت پشت در افتاد و صدا زد پسرم با تن سوخته جان داد و صدا زد پسرم