
رو به ویرانی ام خرابم کن باز با بخششت عذابم کن رود نه چشمه نه که مردابم در کویر غمت سرابم کن قلب من در گناه یخ زده است باز با گرمی ات مذابم کن شمع بی غیرت فراق تو ام در غمت قطره قطره ابم کن بنده ای هستم ای عزیز خدا سر بازار انتخابم کن خاک پای تو سرمه چشمم خاک پای ابوترابم کن بد حسابم ولی در این شبها جز سینه زنان حسابم کن و اگر شد مرا مدینه ببر زائر صحن افتابم کن مثل پهلو دل مرا بشکن مثل قلب علی کبابم کن ***