نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شدم ز هجر رخت بیقرار، آقا جان کُشد مرا غمِ این انتظار، آقا جان در آستانه ی چشمم بیا قدم بگذار که جان به راه تو سازم نثار، آقا جان بهار بی گل روی تو بی صفاست یقین چرا که بی تو نباشد بهار، آقا جان ز یُمن بو به تو برپاست این جهان ورنه نبود کون و مکان پایدار، آقا جان بیا سریر عدالت تو نصب کن که تویی یگانه مرد شعار، آقا جان بیا که خصم ز هر سو نموده حمله به دین بیا که شیعه ندارد قرار، آقا جان بیا و مرحم و دارو به درد مادر نه که شد ز ضربتِ در بی قرار، آقا جان
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد