
دارد زمان آمدنت دير ميشود دارد جوان سينهزنت پير ميشود وقتي به نامه ی عملم خيره ميشوي اشك از دو ديده ی تو سرازير ميشود كي اين دل رميده ی من هم زهير وار در دام چشمهاي تو تسخير ميشود اين كشتي شكسته ی طوفان معصيت با ذوق دست توست كه تعمير ميشود در قطرههاي اشك قنوت شب شما عكس ضريح گم شده تكثير ميشود