نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پریدهام به هوایت، پریدنی که مپرس رسیدهام سرِ خاکت، رسیدنی که مپرس اگرچه خم شدم اما کشید شانۀ من به دوش بارِ غمت را، کشیدنی که مپرس نفس بریده، بریدم امانِ دشمن را به ذوالفقار حجابم، بریدنی که مپرس به طعمِ کعبِ نی و سنگ و تازیانه، قسم چشیدهام غمِ غربت، چشیدنی که مپرس غروب بود و رمیدند بچه آهوها زِ چنگِ گلّۀ گرگان، رمیدنی که مپرس مپرس از چه نمازِ نشسته میخوانم شکسته خسته دویدم، دویدنی که مپرس نه اینکه دیده فقط دید، آنچه کس نشنید شنیدم آنچه نباید، شنیدنی که مپرس شاعر: محسن عرب خالقی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد