نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پای نفْس سرکِشم دادم زیاد، شرمندهام نامهی من کرده اشکت را روان، شرمندهام دستهای خالیام گویای عمری حسرت است روسیاهم بیشتر از هر زمان، شرمندهام ذرّهای سختی دنیا کرد دادم را بلند باز هم رسوا شدم در امتحان، شرمندهام شرمسار از فعل من در محضر خالق شدی از رُخِ زهرائیت صاحب زمان شرمندهام با شهیدان فاصله دارم زمین تا آسمان وضع خوبی نیست وضعم بیگمان، شرمندهام از ازَل ریزهخورم، ریزهخور کربوبلا گر بَدم، از صاحب آن آستان شرمندهام جان فدای عمّهی مظلومهات یا ابن الحسن با حسینش گفت بینِ ریسمان، شرمندهام بعدِ تو ای سایهی بالاسرِ زینب اگر لحظهای رفتم به زیرِ سایهبان، شرمندهام من که عمری جز مَحارم هیچکس دورم نبود پُر شده اطرافم از نامَحرمان، شرمندهام **** راه نمیره ذوالجناح، دلیل و حکمتش چیه؟! رسیده قافله به کربلا و به غاضریه هم نینوا بهش میگن، هم بعضی شاطیَ الفرات باد اومد و خاکی شده روسَری مخدّرات چی میخوان ازَت؟ حسّ من میگه رسیدیم دیگه به آخر خط نخلستونه یا... نیزهدارا اومدن سَر ببَرن رُو نیزهها گفته مادرم یه روزی میاد سرِت رو میبُرن برادرم غم فراوونه همهشون حمله کنن چیزی ازَت نمیمونه برگردیم از این سرزمین حال رُبابه رو ببین اینجا گرمه، بریم خونه ما شیرخواره همراهمونه ... قاسم میگیره دستمو اکبر میشه برام رکاب تو که میدونی سایهمو حتّی ندیده آفتاب ده روز دیگه باید برم با شِمر و خولی سَنان تمومِ راه نگاه میکرد انگشترت رو ساربان من چیکار کنم؟ وسطِ نامَحرما کدوم طرف فرار کنم؟! من چیکار کنم؟ تک و تنها میمونم تا همه رو سوار کنم دردسرمون اینه که خار مغیلان پُره دور و برمون دردسرمون اینه باید روی خارا بدوئه دخترمون با نیزه به تو میزنه دعوا سرِ پیراهنه زیرِ چوب و سنگ و نیزه پیدات کردن... ***** (آنقدر داد زد تَهِ گودال که به دادِ همه رسید حسین از زرنگیِ نیزهدار نبود بخدا نیزه را ندید حسین) ... (تو کس و کارِ منی، شِمر جلودار شده) ... (اجازه بِده تا جلوتر بیام که از زیرِ نیزه خَلاصت کنم نکِش صورتت رو همهش روی خاک اصلاً اومدم التماست کنم) ... (بگو چه کار کنم تا تو را خَلاص کنم؟ به شِمر رُو بزنم یا که التماس کنم؟) ... (تا حالا از این خونواده زنی رو نبُردن اسارت) ... (ای عهدهدار مَردُم بیدست و پا حسین)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد