
وقتی سخن ز ریشه و اصل و نسب رود حتی عجم سراغ امیر عرب رود ماهی كه روی دامن حیدر شكوه یافت باید فلك ز روشنی اش در عجب رود ایمان، وفا، وقار، شجاعت، حیا، ادب تنها به یاد آن یل ساقی لقب رود دستش به آسمان مناجات چون رسد چشمان صبح هم به تماشای شب رود پای ادب دوباره به دست قلم رسد وقتی كه صبر فاطمه در تاب و تب رود كیست لقمان كه خدای ادبش می نامند مقتدای همه ی با ادبان عباس است رستم و قصه ی او نیست به جز افسانه به خدا شاه یل كلّ یلان عباس است بر مشامم میرسد هر لحظه بوی كربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی كربلا تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید كربلا