تصویر حاج محمدرضا طاهری - هرکه ز تو بی‌نیاز ماند  بی‌چیز شد فقیر شد و مستمند شد

هرکه ز تو بی‌نیاز ماند بی‌چیز شد فقیر شد و مستمند شد

[ حاج محمدرضا طاهری ]
هرکه ز تو بی‌نیاز ماند 
بی‌چیز شد فقیر شد و مستمند شد

تلخی کامم از قِبَلِ شهد نام تو 
لبریز از حلاوت و لبریز قند شد

همچون غبار هرکه به خاک تو سرنهاد
خورشید شد بزرگ شد و از جا بلند شد

به غباری که ز کویت به رخم مانده قسم
هر که خاک تو نشد عزت و جاهش ندهند

تو نوازش کنی آن را که نگاهش نکنند
تو دهی راه کسی را که پناهش ندهند

یابن الحسن، یابن الحسن، یابن الحسن...

آقا من کلب آستان تو هستم چه جای غم
سهمم اگر ز آدمیان نیشخند شد 

شب‌های آخر آمده و باز حال من 
چون مجرمی که بر سر دارش برند شد

آخه هر گریه‌ای به دیده‌ی تو نیست محترم
اشکی که ریخت در غم جدّت حسن شد

ای در هوای ماتم تو عرش سوگوار
ای در غمِ تو چشم سماوات اشکبار

اسلام در مصیبت تو می‌شود یتیم
دین در فراق روی تو گردید بی‌قرار

آقا! مارا در اوج گنبد خضرای خود ببر
تا روی گنبدت بنشینیم چون غبار

هرگز ز یاد حضرت زهرا نمی‌رود
چشمی که شد ز ماتم تو ابر نوبهار

رفتی و از مدینه‌ی تو رفت دلخوشی
کوچید مرغ عشق و محبت از آن دیار

سر زد پس از تو ای به همه خلق مهربان
از امت تو آنچه نمی‌رفت انتظار

هرچند جز محبت از تو ندیده بود
اما به اهل بیت تو بد کرد روزگار

گلچین رسید و بعد تو و  افتاد پشت در
یاسی که مانده بود ز باغ تو یادگار

گُر می‌گرفت آتش کینه به خانه و 
می‌رفت سمت پهلوی گل دست‌های خار

آن دست که به بازوی زهرا غلاف زد
انداخت دور گردن مولا طناب دار 

در بین کوچه باز همان دست آمد و
دیوار کوچه خون شد و افتاد گوشواره

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حاج محمدرضا طاهری پيامبر اعظم (ص)(شهادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه پيامبر اعظم (ص)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های پيامبر اعظم (ص)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های حاج محمدرضا طاهری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد