
سنگ میخوردی و میگفتی که ایمان آورید کس ندیده از رسولی اینچنین ایثارها باعیادت از کسی که بارها آزردهات روح ایمان را دمیدی در دل بیمارها لب به نفرین وا نکرده در تمام عمر خویش بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست جان به لب شد از غمت شهرت مدینه بارها تا که چشمت بسته شد ای غافله سالار عشق رم نمودن دیو وپاره شد افسارها آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست سلام علی فاطمیه (از من مرا بگیر و خودت را به من بده)